تبليغاتX
ناوک - زير سوال بردن دموكراسي شعار زده

ناوک

اگر حرف های دلم بی اگر بود

زير سوال بردن دموكراسي شعار زده

واكاوي فیلم "بیست "            

"بيست" ساخته عبد الرضا کاهاني نمره اش که بيست نبود،هیچ، بلکه کوچکترین خلاقیتی برای نشان دان نمونه های بهتر از چنین حدیث های ارباب و رعیتی  نداشته است.

فیلم از آنجایی شکل میگیرد که سلیمانی ،مالک رستورانی قدیمی در جنوب شهر به علت جدایی از همسرش دچار افسردگی و بیماری عصبی می شود و بنا به توصیه پزشکان باید از برگزاری مراسم عزا داری خودداری کند .او بی پروا برای رهایی از این مشکل به کارگران زیر دستش مهلت 20 روزه ای مي دهد که کار دیگری برای خود دست و پا کنند چراکه او تالار رامی فروشد . در ادامه تلاش این کارگران بی دست و پاست که هر یک به تنهایی قصد دارند سلیمانی  رااز تصمیمش منصرف کنند.

بيست دموكراسي شعار زده جامعه امروزي را به راحتي زير سوال مي برد و حكومت" ابسولوتيسم " را به مخاطب نشان مي دهد هر چند كه تزوير ي ميان اين دو نوع حكومت در قصه وجود  دارد اما كاهاني  با اگاهي از ان بهره بجايي  گرفته است.

«بيست» يك روايت ميني‌ماليستي است كه با ساختار شكني فرضي  باقصه‌اي اجتماعي، خاكستري و سياه مال و با استفاده مفرط و گاه بي‌هدف برخي شخصيت‌ها چندان فضا را مناسب جلوه نمي دهد.

 

فيلم با ترسيم فضايي نسبتا باورپذير و با در كنار هم قرار دادن شخصيت‌هايي جدا‌فتاده و وامانده در اجتماع شهري امروزي قالب دوگانه يافته است. از بابتي در پرداخت فقر وبي سرپناهي موفق عمل كرده اما در زير يك سقف جمع كردن ادم هاي درب و داغان فضا راتصنعي جلوه داده است .از اين رو باورپذيري مخاطب را زيرسوال مي برد  و اين پندار را تداعي مي كند كه اين ادمها به صورت غير واقعي دور هم جمع شده اند  به گونه اي كه فاصله‌اي ميان اين قصه و واقعيت تصور مي شود.

 اين‌كه همه كارگران مشكل محل سكونت دارند براي تماشاگرسوءتفاهم به وجودمي آورد.با اين حال فضاي اجتماعي فيلم بيست فضايي منجمد و سورئال نيست ، اما  روند قصه و شخصيت‌‌پردازي  باعث شده قدري فضا را دلخواه ذهن كارگردان  پيش برد .

 

«بيست» آينه تمام‌نمايي از زندگي شهري و انسانهاي  فلك زده اي است كه در فقر و ضعف  فكري و ذهني و نيز تقابل آن با خود خواهي و خود محوري در حركت است . رويكردي كه با نگاهي استعاري تلنگر و واگويه اي به نظام ناپايدارو ناعدالتي زندگي مي زند.

سومين ساخته كاهاني يك فيلم كلاسيك نماي مدرن زده است كه با پايان رها و سردرگم خود از نمونه هاي كلاسيك سرباز مي زند اما دوري از نماهاي مدرن و سانتي مانتال يك دو گانگي به وجود اورده است. كاهاني در دنيايش مي خواهد قصه مرگ و زندگي و تلاش براي بقا و زيستن را روايت كند .در مكتب فيلمساز برخي از انسانها محتوم به جبر هستند، كساني كه حتي بديهي ترين اصول زندگي شان تحت سلطه قرار دارد  و اين جاست كه او مي خواهد با  هشدار دادن و روشن كردن چراغ الارم ، مخاطب را به همذات پنداري با بي دست و پاهاي قصه اش همراه كند اما بهتر اين بود كه در پرداخت رل لااقل يكي از كارگران، حق خواهي را در حد يك انسان عادي هدايت مي كرد.

 يكي از جهان بيني هاي فيلمساز كنار گذاشتن دو مقوله زندگي و مرگ است ،از اين رو كاركرد دوگانه تالار عروسي و عزا به خوبي لحاظ شده است  تا یکی از کارکردی‌ترین مفاهیم مورد درام،به ازاي بیرونی داشته باشد، مکانی که با توجه به این کارکرد دوجهي برای صاحب و کارکنان تالار قرینه‌سازی را ملموس می‌کند. كاهاني قصد داشته با روایت قصه‌ای که از دراماتیزه شدن صرف فاصله می‌گیرد، به نیاز مخاطب پاسخی بديعي بدهد كه موفق نيست

  مهم ترین وجه فیلم بیست، باهم چينش كردن و همنشيني زمان با مكان است به گونه اي كه با گذشت و سپری شدن زمان ، مكان رو به زوال و انحطاط مي رود. مكان و زمان گزينه مناسبي براي افزودن بار  درام فیلم وگره افكني براي برخورد بین این دو انتخاب شكل می گیرد. فيلمسازبرای نمایش چنین موقيعتي، موقعیت هاي خرد و كوچك بهره مي گيرد و تضاد و برخورد زمان و مكان را اصلی ترین عامل پيشبرد قصه اش برمي گزيند.

 

هر یك از این آدم هاي" بيست" با نابودي موقعیت مكانی كسب رزق و روزي شان، ري اكشن ها و واكنش های مختلف دارند.بيست در مجموع از اشتراكات زندگي و اخلاقي كساني دم مي زند كه با همساني فقر و نداري هر يك به دنبال دغدغه هايي هستند. يكي برای بودن در كنار دلداده اش، دیگری برای  يافتن سرپناهی برای كودكش، تلاش ديگري براي علائق و شيفتگي هايش و خانواده اي برای از دست ندادن شغل و سلطان قدرت(سليماني) براي استراحت و آرامش روان  تلاش مي كند وكوششي كه نبرد نابرابري را در ميان نمايندگان يك جامعه نامتوازن مهيا مي كند.

 

"بیست"  با اصرار بر یک خط داستانی پررنگ  و يكه تازتوانايي آن را مي داشت که به قصه‌ای پر افت و خیز و در حين حال ملودرام جذاب و غير كسل كننده اي باشد اما با ساختار و پرداختی يكدست  با ريتمي كند و يك خطي از مسیر كيفيت قابل پیش‌بینی فاصله گرفته است.

فیلم باتاكيد بر موقعیت کلیدی مالك تالار بر يكي ازشرايط هاي بحراني جامعه اشاره بسزايي دارد، نبود " امنيت شغلي" و محوريت و سلطان منشي هاي صاحبان مشاغل واسترس و تحليل رفتن آرامش دروني كارگران، از مسائلي است كه كمابيش بر دنياي كار هماره حكم فرماست  و چه در فيلم و چه در فضاي رئال اين مناسبات سيال است وهميشه تصمیم عامل قدرت، پیش‌برنده موقعیت است .

«بيست» اگرچه در سکانس هایی با حضور پرويز پرستويي و فرشته صدر عرفايي، فيلم «کافه ترانزيت»  را در ذهن متبادر می کنداما قصه گويي «بيست» و حتي ساختارش به مراتب از آن فيلم نازلتر است .

بیست در یک جمله و به سروده لورکا"رنج ،رنج،هیجان،رویاو رنج است و این است زندگی " خواه بزی و خواه بمیر. بيست حدیث نفس انسانهایی ضعیف است که برحسب تصادف در زیر سقفی گرد هم آمده اند تا هیجان و رویا دغدغه اي برای رنج دیدن شان باشد .

پرويز پرستويي در اين فيلم هیچ گامی برای پیشرفت خود برنداشته است و هرچه بازی او رابه حساب قوت فیلم حساب کنیم تنها به قدرت او در القای حس و توانایی اوست و کاهانی در مقام هدایت کننده تلاش قابل توجهی نکرده است و فرشته صدرعرفايي، حبيب رضايي در هویت های پیشین خود فرورفته اند و تنها عليرضا خمسه و مهتاب کرامتی از دیگر رل های خود فاصله گرفته اند

از سویی دیگر نکته ای که بیانش ضروری به نظر می رسد آن است که سلیمانی که این قدر زود استحاله شخصیتی می یابد پس چرا این لطافت را در باطنش در نمی یابیم ،آیا نمی شد تالار را تخته نمی کرد  و به مشتریان عبوری بسنده می کرد و راه حل دیگری پزشک و یا خودش تجویز می کرد.

یکی از ضعف های دیگر بیست پرداختن به برخی از ابعاد شخیتی آدمهای قصه است که با کدی که مخاطب می گیرد ناتمام رها می شود. برای نمونه چرا میثم یک علاقه مند دوآتیشه به بازیگری معرفی می شود اما این کد در هیچ کجا در خدمت ماجرا قرار نمی گیرد، همچنین چه لزومی برای این مالک بداخلاق وجود دارد که کارگران آسمان جل خود را که هریک ضعفی دارند به خدمت بگیرد.

شخصيت پسر سليماني و حکايت هاي مربوط به او به ويژه به شوخي گرفتن اينکه او پسر سليماني است، دیگر نقطه ضعف اثر است و حتي ديالوگ او که با کارگران برقرار می کند لوس از کار درآمده است ، معلو نيست چه هدفی در بکراند این شخصیت وجود دارد؟        

نقطه کور «بيست» آن است که چرا بی هیچ زمینه ای سلیمانی آن هم درشب عروسی که خود مسببش بوده است به راحتی می میرد.

در”بیست" شخصیت ها در نیمه نخست ماجرا ابعاد خنثي ايي دارند و بی هیچ درام و انگیزه محکم دچار تغییر می شوند هرچند که تغییر از عناصر اصلی یک شخصیت است اما نگاه  باید حاکی از مسخ شخصیت باشد که اینگونه نیست، یعنی بی هیچ اتفاقی قابل توجه آدمهای قصه متحول می شوند و سربرراه، برای نمونه اگر سلیمانی به همین راحتی پرخاشگر و بداخلاق است چه حدیثی باعث می شود که تغییر کند و اصولا چرا این تغییر تدریجی در همه ادم ها اتفاق می افتد؟

با اين حال یکی از نقاط بعضا قوت اثر اتکا نکردن بر دیالوگ محوری است و نگاه هاو سکوت شخصیت ها جای دیالوگ را پوشش داده که در عمل بجا خود رانشان می دهد اما فضای سرد و بی روحی برای مخاطب عام ساخته است.

بیست فیلمی است که از سانتی مانتالیسم های بدنه سینما دور شده است اما کارگردان آن میبایست برای فیلم کردن خاطراتش به قصه ای بدیع تر فکر می کرد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:15  توسط امید فاخر  |