انسانها همه جای دنیا به هم شبیه اند
نگاهي به فيلم« بليت ها » ساخته سه كارگردان
«بليت ها» فيلم مشترک عباس کيارستمی (ايران)، کن لوچ (انگليس) و ارمانو اولمی (ايتاليا) ساخته فيلمسازانی است که پيشينه دلبستگي به سينماي نئو رئاليست انسان گرايانه را دارند وروایتی است که با پس زمينه ای از دشواری های اجتماعی و سياسی، حکايت عشق، شجاعت و افسوس را سر می نهد. سفری در يک قطار که زندگی ها را تغيير می دهد و ازروابط انسان ها و مرزهای ميان آن ها سخن می گويد.
سه فیلمساز در این اثر ترجيح دادند فيلمی داستانی در مسير به رم، با سه اپيزود متفاوت که به طريقی داستان های آن ها به هم مربوط باشد ، بسازند. فيلم "تيكتز" يك فيلم سه بخشي است كه سه داستان مختلف را به هم مربوط مي كند. لوكيشن اين فيلم عمدتا در قطار است. لوكيشني كه توان برقراري ارتباط هاي شخصي و خاص بين غريبه ها و تعامل آن ها در چهره به چهره شدن را دارد و ان چيزي است كه داستان را غير قابل پيش بيني و مهيج مي كند،از سویی حضور افراد طبقات مختلف در چنين لوكيشني، توان استعاري نشان دادن جوامع و طبقات خارج از قطار را هم دارد.
عشق وحسرت؛نگاه ها و تاثرات
اپیزود اول فيلم ساخته اولمی داستان پروفسور داروساز ايتاليايي است كه چون پرواز خود را از دست داده با بليط درجه يك قطار به رم باز مي گردد. اودرباره زن جذابی كه در اين سفر او را ياري كرده ،خيالپردازي مي كندو گاه اين خيال ها با به ياد آوردن خاطرات كودكي اش به هم مي آميزد.
فضای ايستگاه قطار با نشان دادن جوانان پريشانی که پرواز هواپيماي شان لغو شده، تعويق حرکت قطارها، جمعيت ،بازرسی و کنترل پاسپورت ها فضاي مضطربی است که به ورود پروفسور پير به رستوران مجلل قطار ختم می شود ومرد پير، مغموم و تنها روبروی کامپيوتر خود نشسته است. او به زن جوانی فکر می کند که در طول اين دو روز راهنمای او در مأموريت بود.
تکرار صحنه ها از زوايای مختلف ، نگاهی نوستالژيک دارد كه اندوه پيرمرد را در برابر درخشش و شادابی زن قرار می دهد تا کنتراستی از پيری و جوانی؛ گذشته و حال ايجاد کند.
اولمی حس فقدان عشق و تفكر حسرت گونه اش را با اشارات تصويری به نگاه ها و تأثرات چهره منتقل می کند.
آن جا كه پيرمرد تلاش مي كند تا نامه تشكر آميز و عاشقانه اي براي زن با لپ تاپش بنويسد اما هر بار ذهنياتش و اتفاقات او را متوقف مي كنند و يا سطور را كه به نظرش گويا نيستند از نو پاك مي كند و دوباره مي نويسد از زیرکی های اولمی در بداعت اوست.
نظام ارباب و رعیت؛پایان قدرت و زیبایی
اپیزود دوم ساخته کیارستمی روايت بيوه ميانسال يك ژنرال است كه با سربازی زیبا و گماشته شده سفر می کند ، رفتار اين زن غير قابل تحمل و فرمايشی است. جوان كه پيشكار آن زن است همه دستورات او را بدون اعتراض انجام مي دهد .از سویی زن براي حفظ وجهه متكبرانه خود ، دائما به جوان امر و نهي مي كند.
یکی از عطف های این روایت آن است که بليط زن درجه دو است اما او نمي خواهد اين واقعيت را بپذيرد و اما نهايتا جايش را عوض مي كنند. اگرچه زن متکبر و دمدمی مزاج به جوان فرمان مي دهد ،اما به او نيازمند وحساس است تا حدي كه حتي از برخورد با زنان زيبا در هراس است و با تعصبی افراطی جاي او را عوض مي كند . درگيري هاي لفظي و رفتاري اين زن با ديگر مسافران و صحبت هايش با تلفن همراه نشانگر ناسازگاري عميق اين زن است. زني كه دوران قدرت اش و زيبايي اش! به پايان رسيده است
سکانس گفتگوی تلفنی ، مخاطب را به خوبی درگیر و همراه میکند، آن جا که مردی ادعا می کند گوشی مال اوست و مخاطب از ظاهر او احتمال می دهد که می خواهد گوشی را بدزد.در یکی از فصل ها در راهروی قطار، جوان با دختری كه او را از قبل مي شناخته، شروع به صحبت می کند. پسر که از رفتار بد زن به ستوه آمده به شکل غيرمنتظره ای زن را رها می کند .
«فيليپو» با هم صحبتی دختر متحول میشود و براي تغيير زندگي خود و فرار از دست آزارهاي زن او را ترك مي كند.
کیارستمی تلاش کرده که با کم رنگ کردن داستان فرصتی برای نزدیک شدن بیشتر به انسان ها در جزئیات زندگی روزمره انان پیدا کند.و از فضای احساسی فاصله می گیرد و همچنان به بيان سينمايی خود وفادار می ماند. جاده برای اووسیله ای است برای حرکت در سينما.
تفاوت های ارزشی و هویتی عمومی از یک ملت
سه جوان اسکاتلندی طرفدار تيم فوتبال عازم رم هستند تا در مسابقات ليگ قهرمانان، تيم خود را تشويق کنند . اين بار مأمور کنترل کننده نقش ضد قهرمان دارد. مأمور در برابر يکی آنان که بليت خود را گم کرده است درخواست پرداخت جريمه کرده و او را تهديد به پليس می کند.
لوچ اخلاق گرا،فاش می كند که بليت مورد نظر توسط يک خانواده فقير مهاجر آلبانيايی که قصد دارند به پدر خانواده بپيوندند؛ دزدیده شده است.
این فيلمساز واقعيت هاي اجتماعي، با ميزانسن خود فيلم را از خطرافتادن در کليشه های اجتماعی می رهاند. به گونه اي كه خانواده آلبانيايی تقريبأ خارج از کادر هستند و آن ها در همه جای فيلم ديده نمي شوند اما همين تمهيد، هويتی عمومی تر به اين خانواده می دهد؛ گويی آن ها در همه جا هستند.
یکي از واقعیت های جهانشمول صحنه ای است که همان دختر به طور غیر قانونی وارد قطار شده و آن سه جوان فهمیده اند که بلیط گم شده شان در دستان آن دختر است. بعد از التماس و گریه ی دختر، پسران راضی می شوند که به مامور گزارش نکنند و همگی می روند و سر جایشان می نشینند. مدتی می گذرد و دختر با یک دفتر مشق و یک خودکار به صندلی پسران می آید و از آن ها به زبان انگلیسی می خواهد که آدرس شان را در دفتر بنویسند تا بعدا هزینه ی بلیط را برایشان بفرستد.
نقطه عطف اپیزود سوم ،گم شدن بلیط هاست . در اين جا خانواده آلبانيايي درگير ماجرا مي شود. دختربا التماس و خواهش از آن ها مي خواهد كه گذشت كنند ، از سختي هاي خود و از ارزش اين بليط براي خانواده آن ها مي گويد كه احساسات پسرها را تحريك مي كند و متقاعد مي كند .
گر چه پايان خوش اين داستان با فرار نوجوانانی كه هيچ دغدغه اي به جز فوتبال دارند از دست مامور پليس و گم شدنشان در بين عده اي ديگر از فوتبال دوستان است تلخي حکایت را كم نمي كند. اما این مهم را دارد که براي اين بذل و بخشش جوانمردانه ، متقبل هيچ بهايي نمي شوند.
ايده بليط ها و تفاوت ارزشي شان و تاثيرشان در زندگي آدم ها ايده برجسته اي است كه در قسمت ساخته شده توسط "كن لوچ" به آن توجه بيشتري شده است و "بلیط ها" می آموزد که انسانها همه جای دنیا از لحاظ فرهنگی و فردی به هم شبیه اند! این فیلم روایت مسافران قطاری به مقصد نا معلوم است که هر کارگردان سعی کرده با روش خود آن را تعریف کند.
