تبليغاتX
ناوک
 
تهنيت
باز بهاري ديگر آمد من بزرگتر و پيرتر شدم مهم نيست خوب است كه من اطرافيان و دوستان و طبيعت و خدا را بيشتر شناختم و چه بهتر كه خودم را بيشتر از پيش شناختم نوروز هم كه رسيد همه چيز هم كه نو شد من ماندم ويك دنيا تجربه تلخ و شيرين بگذريم زمستان هم گذشت تا بهار را ديديم من هم مي گذرم از هر چه بد بود و بد هر روزتان نوروز

به قلم امید فاخر در بیست و هشتم اسفند 1386 | موضوع:
سنگ
يك شب از خدا خواستم

 تا مرا از دست عشق آزاد كند

خدا دعايم را مستجاب كرد

و من به سنگ تبديل شدم

 ........

مادرم مي گفت عاشقي يك شب است

و پشيماني هزار شب

و حالا هزار شب پشيمانم

كه چرا يك شب عاشق نبودم

 

 


به قلم امید فاخر در بیست و سوم اسفند 1386 | موضوع: حرف های بی اگر
تدفین
مراسم تدفینم فرداست

فراموش مکن

کودکان را هم بیاور

هر گونه سرگرمی آنجاست

مبادا کاری کنی که از گور برخیزم

 و کلید گورستان را پنهان کنم

و توهرگز کسی را نداشته باشی

که بر گورش گل گذاری


به قلم امید فاخر در بیستم اسفند 1386 | موضوع:
گناهت را نمي بخشم
گناهت را نمي بخشم

 نگاهت را نمي خواهم

 لبانت را نمي بوسم

گل مسموم عشقت را نمي بويم

دگر افسانه ي عشق ترا با كس نمي گويم

 دگر جادوي چشمانت به جانم بي اثر باشد

دگر آغوش گرمت بهر من مگشاي كه اين مجنون سرگردان زعشقت بي خبر باشد

 مرا عشق دگر باشد

 زماني گر تو محبوب من ِ بي خانمان بودي

كنون ياري دگر محبوب تر باشد

 زماني گر تو هم آرام جان بودي

 كنون آرام جانم ديگري باشد

 چه شبها بي تو در درياي غمها غوطه ور گشتم

 چه شبها با خيالت از دو عالم بي خبر گشتم

به دنبال تو ، من آواره بر هر كوي و در گشتم به اميد وفايت هر زمان آشفته تر گشتم

نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخر

ولي افسوس عهدم را شكستي بي وفا ! اما چه زود ، آخر ....!

 تو جانم را به سوزو ساز غمها آشنا كردي

تو اول بار آغوش محبت بهر اين بيچاره وا كردي

 به طوفان بلا خود را رها كردي

 نگاهت رنگ عشق و مهرباني داشت

 دريغ از آن همه افسانه هاي تو دريغ

 از آن همه شوقي كه افكندم به پاي تو شكستي

 عهد عشق آسماني را گل بي بوي عشقت را به دست ديگري دادي

 كه او نيز همچو من شود بيمار عشق تو ندانستي

كه هرگز عاشقي چون من نخواهي داشت

ندانستي كه هرگز ديگري چون من برايت سر نخواهد داد

 اگر يار جديدت سيم و زر دارد اگر ديبا اگر الماس و ياقوت و گهر دارد

اگر او زيور از من بيشتر دارد بدان ! الماس شوق من بدان ! ياقوت اشك من بدان!

 رخسار زرد من بسي از گنج هايش قيمتي ارزنده تر دارد

 تو گر عشق مرا اين سان به باد نيستي دادي

تو گر ويرانه كردي آشيانم را تو گر نشنيدي

 آواي فغانم را تو گردادي به طوفان جسم و جانم را بدان !

 من هم دگر در آرزوي بوسه اي جان نمي بخشم

 نگاهت را نمي جويم لبانت را نمي بوسم

 دگر افسانه ي عشق ترا با كس نمي گويم

 اگر عمري وفا كردم پشيمانم تو را ديگر رها كردم پشيمانم پشـــــــــيمانم ....!!!


به قلم امید فاخر در سیزدهم اسفند 1386 | موضوع:
زخم زندگيت منم
زخم زندگيت منم

همه به زخم هايشان دستمال مي بندند

 تو اما به زخمت دل بسته اي

لبخند كه مي زني تمام استخوان هايم نرم مي شوند

 و تو مي تواني مرا به يك پرنده بدل كني

 كه در دستهايت لانه كنم


به قلم امید فاخر در دوازدهم اسفند 1386 | موضوع:
شاید فرق انسان با حیوان احساس و عاطفه باشد نه عقل و تفکر
ما به خداوند نه به این جهت نیازمندیم که علت هستی را بفهمیم

 بلکه به این جهت که غایت هستی را احساس کنیم و از دست ننهیم و به جهان معنا دهیم

اندشه و افکاری که داریم ما را خوش بین و یا بد بین بار نمی آورد

 بلکه خوش بینی و بدبینی اندیشه و افکار ما را می سازد

می گویند انسان حیوان عاقلی است

چرا نمی گویند انسان حیوان عاطفی یا با احساس است

شاید فرق انسان با حیوان احساس و عاطفه باشد نه عقل و تفکر

همه دیده ایم که گربه ای عقل به خرج می دهد ولی هرگز ندیده ایم که بخندد یا بگرید

شاید خنده و گریه سگ درونی باشد

 ولی شاید خرچنگ هم در دل خود معادلات چند مجهولی حل و فصل کند 

 

 


به قلم امید فاخر در چهارم اسفند 1386 | موضوع:
حرف هاي نزديك دارند فرا مي رسند خطر ناك است

درست وقتي كه غرق چشم هايت  بودم  فهميدم :

كه عمق چشم هاي تو تا ساق پاي من هم نيست

 

مهرباني جاده اي است كه هر چه پيش تر روند خطر ناك تر  مي شود

نمي توان باز گشت اما لحظه اي بايد درنگ كرد و شايد چند گامي بر  بيراهه رفت

مدتي  است بر جاده  هموار مي رانيم

حرف هاي نزديك دارند فرا مي رسند خطر ناك است


به قلم امید فاخر در یکم اسفند 1386 | موضوع:
ايستگاه
خانه
پست الكترونيك
حال من بي تو
درباره وبلاگ:

وقتي دريا روبروي من است ،نه جانب دريا را مي گيرم نه به تو باز مي گردم،معناي من در فرصت همين موج خلاصه شده است،چشم انتظار كيستي آن را كه دريا را به ساحل مي آورد من نيستم،سراغ مرا از ماهيان دور دست بگير كه گلوي خود را به قلاب گره مي زنند تا سيلان سخاوت دريا از ذهن ماهي گيران پير بر چيده نشود
نامم "اميد" هر چند گاهي" نااميد "و معتقدم نيمي از واقعيت زشت تر از تمامي يك دروغ است
رديف ماهانه
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آرشيو
درباره ها
حرف های بی اگر
دوستان
چشمي به فرهنگ و هنر(اميد فاخر)
اول شخص مفرد(آمنه فرخي)
نمايه تهران
ركن پنجم دموكراسي
محمد آقازاده
محمد رضا فهميزي
دكتر شكر خواه
محمد صالح علا
اهورا
آیدا اصلاني
در سايه سار خوشبختي
صادق هدايت
ميثم عسگري
روزنامه جام جم
بازيگران
قاليباف
كمي صادق تر(مهدي پارسا)
نسرين نيكنام
نا خوانا(ليلا ملك محمدي)
ليمو بانو
علي رضا
سطر هاي پنهاني
خوابگرد
تير آهن 18
عرفان نظر آهاري
چكامه
يادداشت هاي يك دختر ترشيده
مهدي اخوان ثالث
نگين (ديوار)
ميثم اخباري(كوير)
فيروزه عسگري
حسن فرهنگي
مرتضی(داستان مینی مال)
نارسيس(آزيتا)
انجمن منتقدان و نويسندگان سينما
باز نگار
نفيسه احمدي
عبدلاجبار كاكايي
ندا كشاورز
علي رضا قرباني
احسان بهرامي
روزنه ها

فهرست روزنه ها
شمارنده و نظر سنجي