تبليغاتX
ناوک
 
ساده لوح
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد


به قلم امید فاخر در بیستم بهمن 1386 | موضوع:
مرا به فريماه ترين و فريبا ترين فريب نفريبيد

 

 من كانون جهان خويشم/من همه ي خويشم و از درد بزرگ خويش فرياد مي زنم كه من را از من مرباييد/

 

من را چه سود دارد كه تمام دنيا را داشته باشم وجان خود را باخته باشم/من اصلا كانون جهان خويشم/

 

لابد مي گوييد اين خودگرايي و منيت است/هيچ چيز كلي تر و مهمتر از فرد نيست/

 

هر انسان از كليت انسان ارزشمند تر است/

 

هيچ معنايي ندارد كه فردي خود را فداي جمع كند مگر تا حدي كه جمع، خود را فداي فرد كند/

 

مي گويند: " همنوعت را دوست بدار"/ آن هم مثل خودت، بعد تلويحي مي گويند:

 

" هر كس خودش را دوست مي دارد" 

 

 چرا نگفته اند" خودت را دوست بدار"/ من بر بالا بلندي مي ايستم و هوار مي زنم كه چرا نمي دانيم كه

 

چگونه خودمان را دوست بداريم

 

چرا مي گويند از خويشتن خويش بگذريم؟چرا خود را فداي فرزندانمان كنيم ؟

 

مگر باباي من كه خود را فداي من كرد چيزي عايدش شد ؟

 

چه مي كنم برايش؟و چه در بضاعت خويش دارم/مي گويند خودت را فداي  آنان كن چرا كه فرزندان به تو

 

متعلقند/جگر گوشه تو و ادامه وجود تواند

 

و آنها نيز خود را فداي فرزندانشان خواهند كرد و اين چرخه مي چرخد همچنان/

 

آيا اين فداكاري عبث و بيهوده نيست؟

 

آيا از اين ايثار گري كسي  بهره اي مي برد/من به دنيا آمدم كه طرحي از خود بنشانم

 

ولي چه طرحي و بر ما چه خواهد گذشت/

 

 براي حقيقت /خوبي /زيبايي /بيهودگي بزرگ و ناصميميتي بزرگتر /

 

من كل هستي  را دوست مي دارم اگر از آن من باشد/

 

همنوع و دوست خود و هم وطنم و انسان ها را دوست مي دارم از آن كه در من زنده اند و جزيي از

 

آگاهي هاي منند/شبيه منند و از آن من/

 

انس و عادت حاكم بر من شده است/ سر خوردگي ها و نا كامي هايم در آغوش خا طراتم لش شد ه اند

 

و بيم ها و نا اميدي هايم در كماي وجودم/

 

ميخواهند مرا به فريماه ترين و فريبا ترين فريب بفريبند/

 

مرا به اين كه "هيچ چيز از بين نمي رود" مفريبيد/از دلداري ها خسته ام/چه دلداري عبثي؟

 

آيا جسم من مايه نا آرامي من است يا روح من؟آيا من جاويدم ؟بگذاريد من خودم باشم/

 

ماده و نيرو و انرژي هاي بي نهايت چرا نبايد در اختيار من باشد؟مگر انسان موجودي مختار نيست؟همه

 

قدرت ها و توان ها را من مي خواهم/

 

 من نمي خواهم متعلق به خدا باشم مي خواهم خدا از آن من باشد/

 

من نمي خواهم خويشتن خويش را از دست بدهم/

 

 درد مرا ترفند و فريب و و وحدت و دوست داشتنم دوا نمي كند /من در پي ذات و عين و اختيار ابدي ام/

 

رهايم كنيد  من از سايه و كپي انسانيت خسته ام........ رهايم كنيد


به قلم امید فاخر در پانزدهم بهمن 1386 | موضوع:
به هم احترام بگذاریم
وقتی با یکدیگر بر خورد می کنیم 

دو انرژی خدایی هستیم

 دو دنیای متفاوت

اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم

یکی از این دو دنیا

دنیای دیگری را و یران می کند


به قلم امید فاخر در چهاردهم بهمن 1386 | موضوع:
اگر فرياد بزنيم مي شنوند..اگر آهسته بگوييم گوش مي دهند
ّّّّّهميشه سر به راه،هميشه سر به زير ،هميشه چشم بسته راه رفته ام/

در ضيافت دل خواهم من تنها احمقي بودم كه حرف هايم را با عشق شروع كردم

از اين به بعد مي خوام با هم رفيق باشيم /رفيق روزهاي تنگ و تنهايي/

من با تو حرفها دارم /من از دو رويي هاي زمانه مبهوت و سر خورده ا م

نگو تو هم اومدي رنگم كني؟/نگو چقدر نامردي؟/نگو دل و دماغي براي فرمول شكني نداري

نگو از نامردي ها و نا مرادي ها ي روزگار خسته شدي/دل شكسته اي؟

پير نشو به اين زودي ،اجتماع گريز نشو، خودخوري مكن

زبونم لال نر ي دنبال دارو هاي صبوري و تسكين دهنده

درها رو روي خودت نبند  لطيفم/نه ....../من اصلا نمي خوام بپرسم با روزگار چه طوري؟خوب خوب مي دونم با تو چه كرده/

 پس زمينت كرده..طرد شدي نازنين/مي خوام ازت بپرسم چرا تفكري كه متعلق به گروه چرت پردازي هست كه بين بودن و

 نبودن فرقي  قائل نيستند تو رو سر كار گذاشتن؟همان حمال الا نسان هايي كه وقاحت عجيبي دارن و شير ه مالي  تنها 

دليل وجود  آنهاست/نگذار اونها  با مقداري پور سانتاژ و كمي مايه زير سيبيلي از ما كاسبي كنن و به ما به چشم يك عده بچه

دماغو نگاه كنن/ چرا گريه مي كني ؟ گريه نكن نازنين/ اميدت  به خدا باشه/ بيا با هم رفيق باشيم/ او ما رو فراموش نمي

كنه /همين الان يادم افتاد :

دل يك عاشق اگر جاي ماه بود و نور مي افشاند

بد نمي شد اگر ماه خونين روي زمين افتاده بود 

عقيده اي از خودم يادم آمد:

اگر فرياد بزنيم مي شنوند

اگر آهسته بگوييم گوش مي دهند


به قلم امید فاخر در سیزدهم بهمن 1386 | موضوع:
فکر مشترک من این است که با هم به هم فکر کنیم
 وقتی می گویم مشورت

نباید حتمی با تو فکر کنم

فکر مشترک من این است که با هم به هم فکر کنیم

دستان تو دعوتی است به میعاد

در پیشگاه تو گم می شود هراس شبانه

می خواست شک کنم  به یقین تو

در روشنای چشم تو

صد چشمه یقین می بینم

دوست می دارد دستانم ضربان تند نبضت را از بیعت من و تو

 معتقدم محترم بودن نتیجه یک عمر لیاقت اندوختن است/هر بار که تردید کردیم مطمئن باشیم که شکست می خوریم و می دانم که هر چه آرزو کمتر داشته باشیم محرومیت ما کمتر خواهد بود/همه چیز حاکی است که می خواهم تصمیم اشتباه بگیرم/ولی هر خطایی روشی جهت واکنش نشان دادن را  به ما ارائه می کند/دنیا از من چه می خواهد؟انتظار دارد دست به خطر بزنم/می خواهند به جایی باز گردم که از آنجا آمده ام؟ من جرات دادن پاسخ مثبت به این زندگی را ندارم/ لحظه ای از زندگی ام واکنش اشتباه نشان دادم/همان لحظه متوجه شدم که فرصت دوباره به ندرت دست می دهد/فهمیدم/فهمیدم که هدایای دنیا را باید بلافاصله پذیرفت شاید این کار خطر ناک باشد ولی آیا خطر ناک تر از پذیرفتن عواقب پیش رو است

 

راهنمایی ام کنید دوستان.......موافقید یا مخالف؟


به قلم امید فاخر در دهم بهمن 1386 | موضوع:
و چه سخت است
وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا

دوست بدارد

من او را دوست داشتم

و چه سخت است

تنها متولد شدن


به قلم امید فاخر در نهم بهمن 1386 | موضوع:
آیا به من جای می دهی؟
آواره توام

تنها و بی کس

در دورترین فاصله ها

اما تو در نزدیکترین نقطه قلبم

         آیا به من جای می دهی؟

مهراوه من :من از گفتار زشتی که بر زبانم رفته است بیمی ندارم

من از کردار بدی که از من سر زند نمی هراسم

من پس از هر خطا .هم چون پس از هر آفرین

و پس از هر سرزنش .هم چون پس از هر نیایش

جانم از آرامش و سکون سر شار است

دلم از امیدو نوازش لبریز است

که بدی های من هرگز از مهر تو افزون نتواند بود

که زشتی های من از زیبایی تو بیرون نتواند شد 

 ای خوب ترین خوب من .ا ی مهراوه خوب من


به قلم امید فاخر در ششم بهمن 1386 | موضوع:
آه
دوستان /من خوشبختم/باور کنید/سهم من از این همه بهشتی است /بهشتی که فاصله من با او به اندازه آهی است

آه........................................................آه  .....................................................................

اکنون من در بهشتم/من چقدر خوشبختم بهشت من


به قلم امید فاخر در پنجم بهمن 1386 | موضوع:
برای درک شهد دنیا باید به ذائقه مگس مسلح بود
احساس می کنم که دیگر نمی توانم در خودم بگنجم ......در خودم بیارامم

از بودن خویش بزرگتر شده ام ..............و این جامه بر من تنگی می کند

چه خیال انگیز و جان بخش است ................................این جا نبودن

چه دشوار شده است .....................................دم زدن در این جا

که هر درختی مرا قامت تفنگی است و.صدای هر گامی .............غم

 


به قلم امید فاخر در سوم بهمن 1386 | موضوع:
نیست سودای بهشتم
 انسان برای  نام. زندگی که سهل است

سعادت خود را نیز قربان می کند

.....................

هر چه باشد ضمیرت         جست و جویت همان  است           و آنچه را جویی آن را بیابی     معنی مومن این است 

 

یکی کرم عاشق که در پیله اش می تند تار

به جرات توان گفت

خداوارتر از خدایی است بی عشق و با ماه و خورشید بسیار


به قلم امید فاخر در دوم بهمن 1386 | موضوع:
ايستگاه
خانه
پست الكترونيك
حال من بي تو
درباره وبلاگ:

وقتي دريا روبروي من است ،نه جانب دريا را مي گيرم نه به تو باز مي گردم،معناي من در فرصت همين موج خلاصه شده است،چشم انتظار كيستي آن را كه دريا را به ساحل مي آورد من نيستم،سراغ مرا از ماهيان دور دست بگير كه گلوي خود را به قلاب گره مي زنند تا سيلان سخاوت دريا از ذهن ماهي گيران پير بر چيده نشود
نامم "اميد" هر چند گاهي" نااميد "و معتقدم نيمي از واقعيت زشت تر از تمامي يك دروغ است
رديف ماهانه
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آرشيو
درباره ها
حرف های بی اگر
دوستان
چشمي به فرهنگ و هنر(اميد فاخر)
اول شخص مفرد(آمنه فرخي)
نمايه تهران
ركن پنجم دموكراسي
محمد آقازاده
محمد رضا فهميزي
دكتر شكر خواه
محمد صالح علا
اهورا
آیدا اصلاني
در سايه سار خوشبختي
صادق هدايت
ميثم عسگري
روزنامه جام جم
بازيگران
قاليباف
كمي صادق تر(مهدي پارسا)
نسرين نيكنام
نا خوانا(ليلا ملك محمدي)
ليمو بانو
علي رضا
سطر هاي پنهاني
خوابگرد
تير آهن 18
عرفان نظر آهاري
چكامه
يادداشت هاي يك دختر ترشيده
مهدي اخوان ثالث
نگين (ديوار)
ميثم اخباري(كوير)
فيروزه عسگري
حسن فرهنگي
مرتضی(داستان مینی مال)
نارسيس(آزيتا)
انجمن منتقدان و نويسندگان سينما
باز نگار
نفيسه احمدي
عبدلاجبار كاكايي
ندا كشاورز
علي رضا قرباني
احسان بهرامي
روزنه ها

فهرست روزنه ها
شمارنده و نظر سنجي