من كانون جهان خويشم/من همه ي خويشم و از درد بزرگ خويش فرياد مي زنم كه من را از من مرباييد/
من را چه سود دارد كه تمام دنيا را داشته باشم وجان خود را باخته باشم/من اصلا كانون جهان خويشم/
لابد مي گوييد اين خودگرايي و منيت است/هيچ چيز كلي تر و مهمتر از فرد نيست/
هر انسان از كليت انسان ارزشمند تر است/
هيچ معنايي ندارد كه فردي خود را فداي جمع كند مگر تا حدي كه جمع، خود را فداي فرد كند/
مي گويند: " همنوعت را دوست بدار"/ آن هم مثل خودت، بعد تلويحي مي گويند:
" هر كس خودش را دوست مي دارد"
چرا نگفته اند" خودت را دوست بدار"/ من بر بالا بلندي مي ايستم و هوار مي زنم كه چرا نمي دانيم كه
چگونه خودمان را دوست بداريم
چرا مي گويند از خويشتن خويش بگذريم؟چرا خود را فداي فرزندانمان كنيم ؟
مگر باباي من كه خود را فداي من كرد چيزي عايدش شد ؟
چه مي كنم برايش؟و چه در بضاعت خويش دارم/مي گويند خودت را فداي آنان كن چرا كه فرزندان به تو
متعلقند/جگر گوشه تو و ادامه وجود تواند
و آنها نيز خود را فداي فرزندانشان خواهند كرد و اين چرخه مي چرخد همچنان/
آيا اين فداكاري عبث و بيهوده نيست؟
آيا از اين ايثار گري كسي بهره اي مي برد/من به دنيا آمدم كه طرحي از خود بنشانم
ولي چه طرحي و بر ما چه خواهد گذشت/
براي حقيقت /خوبي /زيبايي /بيهودگي بزرگ و ناصميميتي بزرگتر /
من كل هستي را دوست مي دارم اگر از آن من باشد/
همنوع و دوست خود و هم وطنم و انسان ها را دوست مي دارم از آن كه در من زنده اند و جزيي از
آگاهي هاي منند/شبيه منند و از آن من/
انس و عادت حاكم بر من شده است/ سر خوردگي ها و نا كامي هايم در آغوش خا طراتم لش شد ه اند
و بيم ها و نا اميدي هايم در كماي وجودم/
ميخواهند مرا به فريماه ترين و فريبا ترين فريب بفريبند/
مرا به اين كه "هيچ چيز از بين نمي رود" مفريبيد/از دلداري ها خسته ام/چه دلداري عبثي؟
آيا جسم من مايه نا آرامي من است يا روح من؟آيا من جاويدم ؟بگذاريد من خودم باشم/
ماده و نيرو و انرژي هاي بي نهايت چرا نبايد در اختيار من باشد؟مگر انسان موجودي مختار نيست؟همه
قدرت ها و توان ها را من مي خواهم/
من نمي خواهم متعلق به خدا باشم مي خواهم خدا از آن من باشد/
من نمي خواهم خويشتن خويش را از دست بدهم/
درد مرا ترفند و فريب و و وحدت و دوست داشتنم دوا نمي كند /من در پي ذات و عين و اختيار ابدي ام/
رهايم كنيد من از سايه و كپي انسانيت خسته ام........ رهايم كنيد
به قلم
امید فاخر
در
پانزدهم بهمن 1386
| موضوع: