تبليغاتX
ناوک
 
شکوه
این روز ها با هر کسی دوست می شوم

فکر می کنم آنقدر با او دوست بوده ام

که دیگر وقت خیانت است


به قلم امید فاخر در بیست و هشتم آذر 1386 | موضوع:
من هیچ وقت خدا رالمس نکرده ام
من هیچ وقت خدا رالمس نکرده ام

آخر اگر خدا قابل لمس بود که دیگر خدا نبود

 و ........اگر هر دعایی را استجابت می کرد همین طور


به قلم امید فاخر در بیست و ششم آذر 1386 | موضوع:
فهمیدن
فهمیدن بزرگترین درد انسان هایی است که فکر می کنند

به من بگویید کر شوم ُمی شوم

از من بخوایید نبینم ُنمی شنوم

من بار تان را هم می برم

اما.........

اما از من نخواهید که نفهم


به قلم امید فاخر در بیست و پنجم آذر 1386 | موضوع:
وقتي تــــو بــــودي ،
وقتي تــــو بــــودي ،
ســــكـوت آنــچنان زيبـــا بــود ،
كه مي شد خــوشه هاي محبت را از خيال نام تو چيـد!
وقتي تــــو بــــودي ،
بــاور بــا تـــو بودن ،
آهسته!
صدایم نزن
خواب فنچ‌های روی شانه‌ام را می‌آشوبی
تنها به خوابي مي ماند كه با نسيم صبحگاهي از آسمان خيالم
 به فراموشي سپرده مي شد!
 ولي وقتي بــروي !
شايد باور بــي تـــو بودن ، نگاه سرد مرا به مهرباني يك دوســت
 بيشتر آشـــنا كــند

به قلم امید فاخر در بیست و یکم آذر 1386 | موضوع:
اعتراف می‌کنم...

اعتراف می‌کنم
پیش‌تر
از طلوع چشم‌های تو
شعر ناب را نمی‌شناختم

پیش‌تر
از تهاجم نگاه تو
رنگ التهاب و
موج اضطراب را نمی‌شناختم

و
پیش از این لبالب از لبت شدن
شعله‌ی شراب و
طعم آفتاب را نمی‌شناختم

اعتراف می‌کنم
پیش‌تر
اگرچه بارها
عشق را سروده‌ام
این سوال بی‌جواب را نمی‌شناختم

اعتراف می‌کنم...
تو نیز اعتراف کن


به قلم امید فاخر در بیست و یکم آذر 1386 | موضوع:
آنقدر ماهی که از این چشمه تورت می کنند
 

آنقدر ماهی که از این چشمه تورت می کنند
عیدها زندانی تنگ بلورت می کنند

فوج فوج افسانه دریا و ماهیگیرها
موج موج از خاطرات چشمه دورت می کنند

عاقبت یک روز هم دل را به دریا می زنی
عشوه های ساحلی غرق غرورت می کنند

کشف های تازه، ساحل های دور از دسترس
ماه شیرین! راهی دریای شورت می کنند

می روی و هیچکس جز من نمی آرد به یاد
تو همان ماهی که از این چشمه تورت می کنند

*
از دل ماهی به دنیا آمدن افسانه است
یونس! این افسانه ها زنده به گورت می کنند


به قلم امید فاخر در بیست و یکم آذر 1386 | موضوع:
من که کبوتر نمی‌شوم
هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت...می‌شکست

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
-جمع کبوتران خوش آواز خودپرست!

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند
اصلاً یکی به عشق تو آقا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت -بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست

آهسته گفت: «من که کبوتر نمی‌شوم
تنها دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست...»


به قلم امید فاخر در بیست و یکم آذر 1386 | موضوع:
خون شد جگر انار وقتی که شنید
 

 تــــا آدمیان به خویش می پردازند
 خود را به سراب قدرتی می بازند

 خون شد جگر انار وقتی که شنید
 از شاخه ی او چوب فلک می سازند!

***
 یک دو سه چار...را شمردم تک تک
 آهسته به دنبال تو رفتم با شک

وقتی که بزرگتر شدم فهمیدم:
تمرین جدایی است قایم باشک!

***
انشام  دوباره بیست   بابای گلم!
موضوع:( کسی که نیست)- بابای گلم-

دیشب زن همسایه به من گفت :یتیم
معنای یتیم چیست  بابای گلم؟!

***
من زنده ...نه ، سال هاست توی کفنم
یـــعقوب خـــدا کـــور شـــد از پیرهنم

اینگـــونه بــه دســت خالـِیَـم زل نزنید
مــن صــاحب دردِ هفــت میلیـــارد تنم

***
ای ثــــــــــانیه ها مرا تب آلود کنید
سرتاسر خانـــه را پــــر از عود کنید

چشمان حسود کور، عاشق شده ام
اسـفند بــرای دل مـــن دود کــنید

***
از لال تریــن ِ  لال هــــــا لال تـرم
از هر چه اسیر  بی پر و بـــال ترم

هر لحظه بدون او هزاران سال است
ای نوح  من از تو هم کهن سال ترم

***
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاری ست که عاشق شده است


به قلم امید فاخر در بیست و یکم آذر 1386 | موضوع:
اتوبان نیستم از من گذر کنی
 اتوبان نیستم از من گذر کنی
تنها کوچه‌ای بن بستم
می‌توانی بیایی و در من آواز بخوانی!
رُم نیستم همه‌ی راهها به من ختم شوند
میدانی مقدسم
که عاشقان را در آن به دار می‌آویزند!

 

آهسته!
صدایم نزن
خواب فنچ‌های روی شانه‌ام را می‌آشوبی

 

دلت شهر می‌خواهد
در من اما هیچ میلی به شهر شدن نمی‌انجامد
یک کوچه
تنها یک کوچه کافی است
که خانه‌ات را در آن بنا کنی!

 

می‌ترسم!
در من زنی است
که ناشیانه از عشق می‌گریزد
در من کودکی است
که به تماشای جهان می‌نشیند
در من شوالیه‌ای است
که با خود به جنگ می‌ایستد
در من...

**
اتوبان نیستم از من گذر کنی
تنها کوچه‌ای بن‌بستم
می‌توانی بیایی و در من آواز بخوانی
آهسته!
طوری که خواب پروانه‌ها را نیاشوبی!


به قلم امید فاخر در بیست و یکم آذر 1386 | موضوع:
ايستگاه
خانه
پست الكترونيك
حال من بي تو
درباره وبلاگ:

وقتي دريا روبروي من است ،نه جانب دريا را مي گيرم نه به تو باز مي گردم،معناي من در فرصت همين موج خلاصه شده است،چشم انتظار كيستي آن را كه دريا را به ساحل مي آورد من نيستم،سراغ مرا از ماهيان دور دست بگير كه گلوي خود را به قلاب گره مي زنند تا سيلان سخاوت دريا از ذهن ماهي گيران پير بر چيده نشود
نامم "اميد" هر چند گاهي" نااميد "و معتقدم نيمي از واقعيت زشت تر از تمامي يك دروغ است
رديف ماهانه
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آرشيو
درباره ها
حرف های بی اگر
دوستان
چشمي به فرهنگ و هنر(اميد فاخر)
اول شخص مفرد(آمنه فرخي)
نمايه تهران
ركن پنجم دموكراسي
محمد آقازاده
محمد رضا فهميزي
دكتر شكر خواه
محمد صالح علا
اهورا
آیدا اصلاني
در سايه سار خوشبختي
صادق هدايت
ميثم عسگري
روزنامه جام جم
بازيگران
قاليباف
كمي صادق تر(مهدي پارسا)
نسرين نيكنام
نا خوانا(ليلا ملك محمدي)
ليمو بانو
علي رضا
سطر هاي پنهاني
خوابگرد
تير آهن 18
عرفان نظر آهاري
چكامه
يادداشت هاي يك دختر ترشيده
مهدي اخوان ثالث
نگين (ديوار)
ميثم اخباري(كوير)
فيروزه عسگري
حسن فرهنگي
مرتضی(داستان مینی مال)
نارسيس(آزيتا)
انجمن منتقدان و نويسندگان سينما
باز نگار
نفيسه احمدي
عبدلاجبار كاكايي
ندا كشاورز
علي رضا قرباني
احسان بهرامي
روزنه ها

فهرست روزنه ها
شمارنده و نظر سنجي