آشفته بازار
نه ديداري نه بيداري
مرا آشفته مي سازد
چنين آشفته بازاري
اگر حرف های دلم بی اگر بود
نه ديداري نه بيداري
مرا آشفته مي سازد
چنين آشفته بازاري
و چه سخت است داشتن و نداشتن
کارکردن و تامین نشدن
و چه تلختر است صداقت داشتن و سیاست دیدن
دویدن و نرسیدن
و تنها خداست که می ماند
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر برده ی عادات و عقایدت شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر در زندگی هیچ وقت ریسک نکنی ..راههای مختلف رو امتحان نکنی
ورنگهای متفاوت به تن نكنی،
یا اگر بادیگران برای آموختن و گسب تجربه صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی
شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگردنبال روياهایت نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت ورای مصلحتانديشی رفتار کنی
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت و هیجان
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به
درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری کنی
"بيست" ساخته عبد الرضا کاهاني نمره اش که بيست نبود،هیچ، بلکه کوچکترین خلاقیتی برای نشان دان نمونه های بهتر از چنین حدیث های ارباب و رعیتی نداشته است.
فیلم از آنجایی شکل میگیرد که سلیمانی ،مالک رستورانی قدیمی در جنوب شهر به علت جدایی از همسرش دچار افسردگی و بیماری عصبی می شود و بنا به توصیه پزشکان باید از برگزاری مراسم عزا داری خودداری کند .او بی پروا برای رهایی از این مشکل به کارگران زیر دستش مهلت 20 روزه ای مي دهد که کار دیگری برای خود دست و پا کنند چراکه او تالار رامی فروشد . در ادامه تلاش این کارگران بی دست و پاست که هر یک به تنهایی قصد دارند سلیمانی رااز تصمیمش منصرف کنند.
بيست دموكراسي شعار زده جامعه امروزي را به راحتي زير سوال مي برد و حكومت" ابسولوتيسم " را به مخاطب نشان مي دهد هر چند كه تزوير ي ميان اين دو نوع حكومت در قصه وجود دارد اما كاهاني با اگاهي از ان بهره بجايي گرفته است.
«بيست» يك روايت مينيماليستي است كه با ساختار شكني فرضي باقصهاي اجتماعي، خاكستري و سياه مال و با استفاده مفرط و گاه بيهدف برخي شخصيتها چندان فضا را مناسب جلوه نمي دهد.
فيلم با ترسيم فضايي نسبتا باورپذير و با در كنار هم قرار دادن شخصيتهايي جدافتاده و وامانده در اجتماع شهري امروزي قالب دوگانه يافته است. از بابتي در پرداخت فقر وبي سرپناهي موفق عمل كرده اما در زير يك سقف جمع كردن ادم هاي درب و داغان فضا راتصنعي جلوه داده است .از اين رو باورپذيري مخاطب را زيرسوال مي برد و اين پندار را تداعي مي كند كه اين ادمها به صورت غير واقعي دور هم جمع شده اند به گونه اي كه فاصلهاي ميان اين قصه و واقعيت تصور مي شود.
اينكه همه كارگران مشكل محل سكونت دارند براي تماشاگرسوءتفاهم به وجودمي آورد.با اين حال فضاي اجتماعي فيلم بيست فضايي منجمد و سورئال نيست ، اما روند قصه و شخصيتپردازي باعث شده قدري فضا را دلخواه ذهن كارگردان پيش برد .
«بيست» آينه تمامنمايي از زندگي شهري و انسانهاي فلك زده اي است كه در فقر و ضعف فكري و ذهني و نيز تقابل آن با خود خواهي و خود محوري در حركت است . رويكردي كه با نگاهي استعاري تلنگر و واگويه اي به نظام ناپايدارو ناعدالتي زندگي مي زند.
سومين ساخته كاهاني يك فيلم كلاسيك نماي مدرن زده است كه با پايان رها و سردرگم خود از نمونه هاي كلاسيك سرباز مي زند اما دوري از نماهاي مدرن و سانتي مانتال يك دو گانگي به وجود اورده است. كاهاني در دنيايش مي خواهد قصه مرگ و زندگي و تلاش براي بقا و زيستن را روايت كند .در مكتب فيلمساز برخي از انسانها محتوم به جبر هستند، كساني كه حتي بديهي ترين اصول زندگي شان تحت سلطه قرار دارد و اين جاست كه او مي خواهد با هشدار دادن و روشن كردن چراغ الارم ، مخاطب را به همذات پنداري با بي دست و پاهاي قصه اش همراه كند اما بهتر اين بود كه در پرداخت رل لااقل يكي از كارگران، حق خواهي را در حد يك انسان عادي هدايت مي كرد.
يكي از جهان بيني هاي فيلمساز كنار گذاشتن دو مقوله زندگي و مرگ است ،از اين رو كاركرد دوگانه تالار عروسي و عزا به خوبي لحاظ شده است تا یکی از کارکردیترین مفاهیم مورد درام،به ازاي بیرونی داشته باشد، مکانی که با توجه به این کارکرد دوجهي برای صاحب و کارکنان تالار قرینهسازی را ملموس میکند. كاهاني قصد داشته با روایت قصهای که از دراماتیزه شدن صرف فاصله میگیرد، به نیاز مخاطب پاسخی بديعي بدهد كه موفق نيست
مهم ترین وجه فیلم بیست، باهم چينش كردن و همنشيني زمان با مكان است به گونه اي كه با گذشت و سپری شدن زمان ، مكان رو به زوال و انحطاط مي رود. مكان و زمان گزينه مناسبي براي افزودن بار درام فیلم وگره افكني براي برخورد بین این دو انتخاب شكل می گیرد. فيلمسازبرای نمایش چنین موقيعتي، موقعیت هاي خرد و كوچك بهره مي گيرد و تضاد و برخورد زمان و مكان را اصلی ترین عامل پيشبرد قصه اش برمي گزيند.
هر یك از این آدم هاي" بيست" با نابودي موقعیت مكانی كسب رزق و روزي شان، ري اكشن ها و واكنش های مختلف دارند.بيست در مجموع از اشتراكات زندگي و اخلاقي كساني دم مي زند كه با همساني فقر و نداري هر يك به دنبال دغدغه هايي هستند. يكي برای بودن در كنار دلداده اش، دیگری برای يافتن سرپناهی برای كودكش، تلاش ديگري براي علائق و شيفتگي هايش و خانواده اي برای از دست ندادن شغل و سلطان قدرت(سليماني) براي استراحت و آرامش روان تلاش مي كند وكوششي كه نبرد نابرابري را در ميان نمايندگان يك جامعه نامتوازن مهيا مي كند.
"بیست" با اصرار بر یک خط داستانی پررنگ و يكه تازتوانايي آن را مي داشت که به قصهای پر افت و خیز و در حين حال ملودرام جذاب و غير كسل كننده اي باشد اما با ساختار و پرداختی يكدست با ريتمي كند و يك خطي از مسیر كيفيت قابل پیشبینی فاصله گرفته است.
فیلم باتاكيد بر موقعیت کلیدی مالك تالار بر يكي ازشرايط هاي بحراني جامعه اشاره بسزايي دارد، نبود " امنيت شغلي" و محوريت و سلطان منشي هاي صاحبان مشاغل واسترس و تحليل رفتن آرامش دروني كارگران، از مسائلي است كه كمابيش بر دنياي كار هماره حكم فرماست و چه در فيلم و چه در فضاي رئال اين مناسبات سيال است وهميشه تصمیم عامل قدرت، پیشبرنده موقعیت است .
«بيست» اگرچه در سکانس هایی با حضور پرويز پرستويي و فرشته صدر عرفايي، فيلم «کافه ترانزيت» را در ذهن متبادر می کنداما قصه گويي «بيست» و حتي ساختارش به مراتب از آن فيلم نازلتر است .
بیست در یک جمله و به سروده لورکا"رنج ،رنج،هیجان،رویاو رنج است و این است زندگی " خواه بزی و خواه بمیر. بيست حدیث نفس انسانهایی ضعیف است که برحسب تصادف در زیر سقفی گرد هم آمده اند تا هیجان و رویا دغدغه اي برای رنج دیدن شان باشد .
پرويز پرستويي در اين فيلم هیچ گامی برای پیشرفت خود برنداشته است و هرچه بازی او رابه حساب قوت فیلم حساب کنیم تنها به قدرت او در القای حس و توانایی اوست و کاهانی در مقام هدایت کننده تلاش قابل توجهی نکرده است و فرشته صدرعرفايي، حبيب رضايي در هویت های پیشین خود فرورفته اند و تنها عليرضا خمسه و مهتاب کرامتی از دیگر رل های خود فاصله گرفته اند
از سویی دیگر نکته ای که بیانش ضروری به نظر می رسد آن است که سلیمانی که این قدر زود استحاله شخصیتی می یابد پس چرا این لطافت را در باطنش در نمی یابیم ،آیا نمی شد تالار را تخته نمی کرد و به مشتریان عبوری بسنده می کرد و راه حل دیگری پزشک و یا خودش تجویز می کرد.
یکی از ضعف های دیگر بیست پرداختن به برخی از ابعاد شخیتی آدمهای قصه است که با کدی که مخاطب می گیرد ناتمام رها می شود. برای نمونه چرا میثم یک علاقه مند دوآتیشه به بازیگری معرفی می شود اما این کد در هیچ کجا در خدمت ماجرا قرار نمی گیرد، همچنین چه لزومی برای این مالک بداخلاق وجود دارد که کارگران آسمان جل خود را که هریک ضعفی دارند به خدمت بگیرد.
شخصيت پسر سليماني و حکايت هاي مربوط به او به ويژه به شوخي گرفتن اينکه او پسر سليماني است، دیگر نقطه ضعف اثر است و حتي ديالوگ او که با کارگران برقرار می کند لوس از کار درآمده است ، معلو نيست چه هدفی در بکراند این شخصیت وجود دارد؟
نقطه کور «بيست» آن است که چرا بی هیچ زمینه ای سلیمانی آن هم درشب عروسی که خود مسببش بوده است به راحتی می میرد.
در”بیست" شخصیت ها در نیمه نخست ماجرا ابعاد خنثي ايي دارند و بی هیچ درام و انگیزه محکم دچار تغییر می شوند هرچند که تغییر از عناصر اصلی یک شخصیت است اما نگاه باید حاکی از مسخ شخصیت باشد که اینگونه نیست، یعنی بی هیچ اتفاقی قابل توجه آدمهای قصه متحول می شوند و سربرراه، برای نمونه اگر سلیمانی به همین راحتی پرخاشگر و بداخلاق است چه حدیثی باعث می شود که تغییر کند و اصولا چرا این تغییر تدریجی در همه ادم ها اتفاق می افتد؟
با اين حال یکی از نقاط بعضا قوت اثر اتکا نکردن بر دیالوگ محوری است و نگاه هاو سکوت شخصیت ها جای دیالوگ را پوشش داده که در عمل بجا خود رانشان می دهد اما فضای سرد و بی روحی برای مخاطب عام ساخته است.
بیست فیلمی است که از سانتی مانتالیسم های بدنه سینما دور شده است اما کارگردان آن میبایست برای فیلم کردن خاطراتش به قصه ای بدیع تر فکر می کرد.
دارد تحولي در گوشم صدا مي كند نميدانم كه اين تحول متحولم مي كند يا نه؟
ديدم كه از تنهايي هايم نه خويشتن را شناختم نه مردم را و اين اعتقاد را در خود لهيدم
با خود كلنجار ميروم كه آن باشم كه هستم و بدانم كه شادي در كنارم هست و من نميبينمش
به تازگي فهميده ام كه جهان بزرگتر از ان است كه با كار من خراب شود. ديگربا گناه، خود را خراب نخواهم كرد
در تحولم فهميده ام كه تفكر مثبت يك نوشداروي مقوي است و در يافته ام كه زندگي به چيزي نمي ارزد اما ارزش هيچ چيز به اندازه زندگي نيست .
به من گفته است : كسي كه هدف بزرگ دارد ، بزرگ مي ميرد و عاشقان دم نمي زنند چرا كه در سكوت مي ميرند
دل من تنها عضوم است كه فقط با نگاه لمس و درك مي شود.
در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.
در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.
اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم. بياموزند ثروتمند کسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد. بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.
بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه
نگاهي به فيلم «وقتی همه خوابيم»ساخته بهرام بيضايی
«وقتی همه خوابیم» بیانگر موضع گیری بهرام بيضايي نسبت به جامعه معاصردر فضای ناهموار،پرتنش و مملواز تردید و بدگمانی وسرمايه مداري است.
در داستان فيلم درفيلم بيضايي، زني به علت تصادف اتومبيل و از دست دادن همسر و فرزند و كشته شدن شدن راننده ماشين مقابل احساس گناه مي كند و به همين دليل كسي را اجير مي كند تا او را بكشد و در روايت اصلي تهیه کننده فیلمی پس از گذشت نيمي از ساخت، سوپراستاری را به جای بازیگر تازه کار و از تئاتر آمده به کارگردان تحمیل می کند. کارگردان مخالف است اما مجبور است بپذیرد. صحنه های گرفته شده بار دیگر با بازیگر جدید تکرار می شود. باز هم تهیه کننده بازیگر زن تازه کار و بی استعدادی را به دلیل اینکه همسرش تقبل کرده مخارج فيلم را بپذیرد به جای بازیگر زن حرفه ای فیلم به کارگردان تحمیل می کند. اومجبور است قبول کند. صحنه های گرفته شده بار دیگر فیلمبرداری می شود كارگردانی در حین ساخت فیلمش مدام از سوی تهیه كنندگان تحت فشار قرار میگیرد تا بازیگران فیلمش را عوض كند و در نهایت خود نیز بركنار میشود. از این رو داستان فیلمی كه او در حال ساختنش بود نیز دستخوش تغییرات كلی میشود و در نهایت فیلم ملغمه دیگریمي شود. اما نویسنده اصلی( پرند پایا )كه یكی از بازیگران بركنار شده نیز هست آن را همانطور كه میخواسته به پایان میرساند.
بيضايي با زیر سوال بردن شرایط فرهنگی جامعه، مناسبات کاسب کارانه حاکم بر آن رابه سینه مي زند و در به تصویر کشیدن دنیای به ظاهر شخصی خود موفق عمل كرده است. اما با اين حال نگاه بیضایی حاوی یک ايدئولوژي خودستا ، کهنه و روشنفکرنما است که مدام تغيير رنگ مي دهد و با رويكردي معترضانه، ديگرا ن را بي هيچ ابايي سلاخي مي كند .
درفيلم بیضایی «من» در بخش فيلم در فيلم قابل ديده شدن است . در ژانر" بیضایی وار " اوعين گرايي و ذهن گرايي بر هم منطبق وسوبژکتیویسم او عین ابژکتیویسم است . اوبا فاصله گذاري هاي استادانه خود بر گرفته از سبك برتولت برشت در به تصوير كشيدن دو داستان موفق بوده و از روايت هاي مشابه سروگردني متمايزعمل كرده است
بيضايي به سنگ اندازی ها وکارشکنی های مافیای ضدفرهنگی و دست های آلوده پنهاني اعتراض مي كند واز حقوق از دست رفته مردمی سخن می گوید كه با باندمنشي ها حقوق ديگران را تضييع مي كنند. اثر،نمايشي معترض است. سینمای بیضایی سینمایمعترض را در فرم خاصی به تصویر می کشد. او زير پوستانه فرزند كوچك چكامه را در فيلم صرفا براي نماد گذاري اثرش طراحي مي كند و حرف هاي بعضا نا خوشايندي را در بكراند اين شخصيت به ظاهر كوچك بيان مي كند .در بخشي ديگر از محتواي فيلم به سرمایهگذاران سینمایی تاجرنما واكنش نشان داده مي شود و به بیننده فهمانده مي شود كه همه چیز در سینما تا زمانی كه اختیار به كارگردان واگذاراست فيلم درست پیش میرود و زماني كه سرمایهگذار خود را به عنوان صاحبنظر هنری وارد فیلم میكنند مشكل شروع میشود .
فيلمساز در وقتی همه خوابیم ارزش های فنا شده را باز سازی می کند و با نگاه اشاره حقایق له شده و واقعیت های كتمان شده جامعه اش را بازگو می کند.
بازیهای مژده شمسایی و علیرضا جلالی تبار تاثیرگذار است ولذت میخکوب شدن را به مخاطب سینما اهدا مي كند. جلالیتبار پرسوناژ سینمایی مناسبي دارد و بر افزودن بار درام اثر نقش بسزايي دارد وحس صحنهها را به خوبی منتقل مي كند .هدایت هاشمی در نقش كارگردان چشمگیر ظاهر شده اما دیگر بازیگران به دلیل اقتضاي رلشان در حد یک تیپ هستند. مژده شمسایی همان مژده شمسایی همیشگی است او ماهرخِ مسافران و گلرخ سگکشی است . اما با هوشمندي و توانايي هايش میداند که چگونه روی نقش سوارشود.
در «وقتی همه خوابیم» بازیگرها رئال ديده نمي شوند. داستان هم در ژانر رئالیستی نمي گنجد و بیضایی با فاصله گذاری در بازیها ،در سكانس هايي بازی رئالیستی را به بیننده گوشزد میكند و برای بازیگران فاصلهای بین خودشان و نقش ايجاد كرده است ،به ياد آوريد كه مژده شمسایی در نقش نویسنده و بازیگر، نقش نمايي به ظاهر رئالیستی دارد. اما هنگامی كه وارد نقش چكامه میشود از فضاي واقعي فاصله مي گيرد.
او حتي در نماي بيروني و سطحي فيلم ارزش بازیگری را در ایران نقد مي كند و جايگاه آن از دو بعد بررسي مي كند.او با تمرکز بر مسائل پشت صحنه سینمای ایران با حفظ دغدغههای همیشگی گامی برای نزدیک شدن به مسائل روز و جذاب برای مخاطب برمیدارد و در عین حال طنزی ظریف و زير پوستي را از نوع موقعیت به کار انتقال داده است، طنزي كه بدون تلاش فیلمساز برای درشتنمایی و به گونه اي ناخودآگاه با قرینهپردازی شکل گرفته وبه موقعیت اضافه شده است. تكرار قرینهپردازی موتیفوار اين حكم را صادر مي كند كه جريان باند منشي ها و نظام پول مداري ها هماره در دنياي سينمايي ايران مستمرومستتر است وحال نمايش اين ناملايمات هنري از تفكري نشات گرفته که دیدگاه عمومی حاکم بر تولید فيلم رابا رويكردي آسیبشناسانه و رفتارشناسانه مد نظر قرار داده است
میزانسنهای كارگردان نشان از تسلط کامل بر صحنه و اجزای آن دارد. دکوپاژی بی نظیر که منبعث ازشناخت بالای سینمایی فیلم ساز است.فضای دراماتیک سنگین ،فضا سازی سرد و شخصیت پردازیهای حسابشده و شیوه روایی منحصر به فرد در کنار هم عناصر زیبایی شناسی حاکم بر فیلم را تشکیل می دهند.
فیلم به گونه اي شگرف دکوپاژ و میزانسن را در خدمت فضا قرار داده است ،بدون آن كه اين مهارت نمايشي باشد ازاين رو مخاطب اهمیت اين مقولات رادر سينمامتوجه مي شود. تسلط بیضایی بر تدوین، کاتهای شلاقي و حرکات زیبای دوربین، قاببندیها و نورپردازی رفيعي جم، موسیقی بجا و شبه حماسي محمدرضا درویشی زیباییهای فیلم را دوچندان کرد ه است.
«وقتی همه خوابیم» از نظر فرم، ریتم و بیان ، تدوین، طراحی صحنه، همخوانی موسیقی با یک دنیای دفرمه و ماليخولايي فیلم قابل بحثي است اما انگ دمده گي و ويترين نما به راحتی به «وقتی همه خوابیم» مي چسبد ،انگي كه برگرفته ازيك نگاه تلخ واقعي است كه با زيركي بیضایی به بيننده منتقل مي شود.
این فیلم نیز به مانند سایر فیلمهای بیضایی مملو از دیالوگهای خلاصه ، بازیهای اغراق شده و پر جلوه ،زوایای دوربین نامعمول وضعیتی نامتوازن در ژانر بخصوص «فیلم بیضایی» است
يكي از موضوعاتي كه شايد بتوان از نقاط نه چندان محكم فيلم به شمار آورد تاكید بیضایی به فضای پر توهم و تریلرگونه سكانس هاي اوليه فیلم است كه باعث نزدیكی بیننده به فیلم می شود، اما ادامه دادن همین شیوه در ادامه داستان فضا راكمیك میكند و در فصل پاياني سكانس هاي بي محتوا و كش دار تين ايجري و دنباله دار مخاطب سينماي بيضايي را دلزده مي كند در همين حال در بخشي از فيلم گلایههای فيلمساز به وضع موجود سینمای ایران از آگاهسازی به سمت اغراق پیش میرود .
بیضایی در«وقتی همه خوابیم» بخشی از فرهنگ جامعه را نشان مي دهد. این زیرپا خالی کردنها در فرهنگ ما هم وجود دارد. شخصیتهای خاطره مقبول و شایان شبرخ هم در آینده همین سرنوشت را خواهند داشت. این نقدی به مجموعه شرایط است که هیچکس سر جای خودش نیست.
بيضايي در اين اثرش خود را زخم خورده جامعه نشان داده است و براي به تصوير كشاندن آن از هيچ تلاشي مضايغه نكرده است .اما كاش رويه تعادل را در استفاده و تاكيد بر برخي عقايد ،موتيف ها،ميزانسن ها و ابراز نقدهاو اعتراض ها رعايت مي كرد
"سايه" عنوان تله فيلم جديدي به کارگردانی بيژن شكرريز است كه قبلا" ققنوس" نام گرفته بود، هفته در جاری بلوار آفريقا كليد خورد.
به گزارش روابط عمومی ، مضمون اين تله فيلم كه از توليدات شبكه دوم سيما ست، روايت زني است كه پس از مشاجره ودرگيري شوهرش با چالش بزرگي روبرو مي شود كه واكنش همسر به اين پديده مراحل روحي ورواني را براي زن هويدا مي سازد .
در اولین سکانس های این تله حمیدرضا پگاه و آتنه فقیه نصیری مقابل دوربین قرار گرفتند.
عوامل عبارتند از :
نويسنده :رويا محقق / كارگردان:بيژن شكرريز / مدير تصويربرداري : فرهاد مافي / سرپرست گروه كارگرداني :رضا ابوفاضلي / بازيگران: آتنه فقيه نصيري / حميدرضا پگاه / رامتين خداپناهي/ عليرضا اناري / فاطمه درستكار / بهادر سپهريان / بهادر ابراهيمي / طراح صحنه ولباس :دلارام ششوان / صدابردار صحنه:شهرام متولي باشي / تدوين :رضا مطهري / طراح گريم : فاطمه سنجراني / دستيار اول برنامه ريز : گلچهره دانش / منشي صحنه : فهيمه كرمي / مدير توليد: مجيد اماني زاده /روابط عمومي: محسن سليمانی فاخر / محصول گروه فيلم وسريال شبكه دوم سيما / تهيه كننده ومجري طرح: محسن شايانفر
بيست» ساخته عبد الرضا کاهاني نمره اش که بيست نبود،هیچ بلکه کوچکترین خلاقیتی برای نشان دان یک نمونه های بهتر از چنین حدیث های ارباب و رعیتی نکرده است.«بيست» اگرچه در سکانس هایی با حضور پرويز پرستويي و فرشته صدر عرفايي، فيلم «کافه ترانزيت» را در ذهن متبادر می کنداما قصه گويي «بيست» و حتي ساختارش به مراتب از آن فيلم نازلتر است .
بیست در یک جمله و به سروده لورکا"رنج ،رنج،هیجان،رویاو رنج است و این است زندگی "خواه بزی و خواه بمیر و حدیث نفس انسانهایی ضعیف است که برحسب تصادف در زیر سقفی گرد هم آمده اند تا هیجان و رویا دیگر دغدغه شان برای رنج دیدن شان باشد .
فیلم از آنجایی شکل میگیرد که سلیمانی ،مالک رستورانی قدیمی در جنوب شهر به علت جدایی از همسرش دچار افسردگی و بیماری عصبی می شود و بنا به توصیه پزشکان باید از برگزاری مراسم عزا داری خودداری کند ، حال او بی پروا برای رهایی از ایم مشکل به کارگران زیر دستش مهلت 20 روزه ای تعیین می کند که کار دیگری برای خود دست و پا کنند چراکه او تالار رامی فروشد و در ادامه تلاش این کارگران بی دست و فلک زده رامی بینیم که هر یک به تنهایی قصد دارند سلیمانی رااز تصمیمش منصرف کنند.
پرويز پرستويي در اين فيلم هیچ گامی برای پیشرفت خود برنداشته است و هرچه بازی او رابه حساب قوت فیلم حساب کنیم تنها به قدرت او در القای حس و توانایی اوست و کاهانی در مقام هدایت کننده تلاش قابل توجهی نکرده است و فرشته صدرعرفايي، حبيب رضايي در هویت های پیشین خود فرورفته اند و شاید تنها عليرضا خمسه و مهتاب کرامتی از دیگر رل های خود فاصله گرفته اند
از سویی دیگر نکته ای که بیان ضروری به نظر می رسد آن است که سلیمانی که این قدر زود استحاله شخصیتی می یابد پس چرا این لطافت را در باطنش در نمی یابیم ،آیا نمی شد تالار را تخته نمی کرد و به مشتریان عبوری بسنده می کرد و راه حل دیگری پزشک و یا خودش تجویز می کرد.
یکی از ضعف های دیگر بیست پرداختن به برخی از ابعاد شخیتی آدمهای قصه است که با کدی که مخاطب می گیرد ناتمام رها می شود. برای نمونه چرا میثم یک علاقه مند دوآتیشه به بازیگری معرفی می شود اما این کد در هیچ کجا در خدمت ماجرا قرار نمی گیرد، همچنین چه لزومی برای این مالک بداخلاق وجود دارد که کارگران آسمان جل خود را که هریک ضعفی دارند به خدمت بگیرد
، شخصيت پسر سليماني و حکايت هاي مربوط به او به ويژه به شوخي گرفتن اينکه او پسر سليماني است، دیگر نقطه ضعف اثر است و حتي ديالوگ او که با کارگران برقرار می کند لوس از کار درآمده است ،چه هدفی در بکراند این شخصیت وجود دارد
نقطه کور «بيست» آن است که چرا بی هیچ زمینه ای سلیمانی آن هم درشب عروسی که خود مسببش بوده است به راحتی می میرد .آیا کاهانی قصد دارد که به مخاطبش بگوید که آخر زندگی مرگ است ؟
در بیست شخصیت ها در
نیمه نخست ماجرا ابعاد منفی دارند و بی هیچ درام و انگیزه محکم دچار تغییر می شوند
هرچند که تغییر از عناصر اصلی یک شخصیت است اما نگاه باید حاکی از مسخ شخصیت باشد که اینگونه نیست،
یعنی بی هیچ اتفاقی قابل توجه آدمهای قصه متحول می شوند و سربرراه، برای نمونه اگر
سلیمانی به همین راحتی پرخاشگر و بداخلاق است چه حدیثی باعث می شود که تغییر کند و
اصولا چرا این تغییر تدریجی در همه ادم ها اتفاق می افتد
با اين حال یکی از نقاط بعضا قوت اثر اتکا نکردن بر دیالوگ محوری است و نگاه هاو سکوت شخصیت ها جای دیالوگ را پوشش داده که در عمل بجا خود رانشان می دهد اما فضای سرد و بی روحی برای مخاطب عام ساخته است.بیست فیلمی است که از سانتی مانتالیسم های بدنه سینما دور شده است اما کارگردان آن میبایست برای فیلم کردن خاطراتش به قصه ای بدیع تر فکر می کرد
پند انسانی از نگاهی ساده اما فلسفی
ميزاك فيلم سرراست، بيتكلف، قصهگو، ناصح و خوش ساختي است كه هنرهای ديگری همچون نقاشي، عكاسي، گرافيك را به مدد تصوير، نور و حركت درآورده است و سازنده اثر بيهيچ ادعايي فيلم معنا گرایش را به تصوير كشانده، اثری همه فهم و دور از استعارههاي فلسفي و در عین حال بر گرفته از روابط فلسفی میان خالق و مخلوق
ميزاك از مسيري سخن ميگويد كه به تعبیر فیلسوف هندی رابیندر نات تاگور" هر انساني با این پيام به دنيا ميآيد كه هنوز خداوند از خلقت انسان نااميد نیست"، اما يك جنين هم ميداند كه ذات و سرشت او برگرفته از ذات اقدس الهي به دور از هر سئيه غير انساني و ناملايمات اخلاقي است.
ليالستاني قصهاش را از Pov و دريچه نگاه يك جنين در رحم مادري لال عنوان ميكند كه در آستانه به دنيا آمدن دچار ترديد ميشود، همه چيز و همه اتفاقات را مخاطب از زاويه نگاه يك جنين پاك و بيگناه ميبيند، انسان نا به دنيا آمدهاي كه هر عملي را كه از سرشت او به دور باشد آزارش ميدهد.
فيلم به راحتي به درونيات و ارزشهاي انسانها نزديك است و رازها و اتفاقاتي كه ميان اهالي يك روستاي سرسبز و با مردمي از جنس آب ، درخت ، عطر گل و صداي بلبل صورت ميگيرد با نگاهي استعاري ميتواند اشاره به جايي به خلقت انسانها و جهان پر سر و راز آن باشد.
ميزاك فيلم هشدار دهندهاي به انسانهايي است كه نميدانند از كجا آمدهاند و بهر چه زندگي ميكنند و به كجا خواهند رفت. ليالستاني با خلق نماهايي از روابط ساده و در عين حال دور از ذهن آدمي ،فيلم را سهل ممتنع به تصوير كشيده است.
ميزاك در شخصيتپردازي آدمهاي يك روستا موفق عمل كرده است، انسانهايي كه هر يك نماد خصوصيتي از انسانهايند، گل برات،( با بازي چشمگير فروتن) با نخستين نماهاي فيلم ، خود را به مخاطب معرفي ميكند، مردي عاشق، ساده، كه چندان به مانند ديگر انسانهاي دور و برش نميماند ،پهلواني كه چشم چراغ چندين ده است و تيتي، زني كه لال است و معشوق يك مرد، و جنينی كه خود ميخواهد انتخاب كند كي چشم به دنيا بازگشايد.
همچنین ميزاك فيلم معترضي است، مادري 9 ماه بچهاش را حمل ميكند، جنين معترض است و دچار ترديد، او روح پاك و خط خطي نشدهاي دارد وميخواهد به دنيايي وسيعتر پا بگذارد، او به دنبال روشني است و نور، اما ميداند كه در اين دنيا كودكاني را ميكشند انسانيتها به فراموشي سپردهاند، كساني حق ديگران را تضييع ميكنند، روابط تيره و خصمآلود است و جنگ و خونريزي است، او مردد است و ميانديشد كه سياهي رحم را به نور ظاهري دنیا ترجيح دهد.
يكي از تمهيدات موثر وجواب داده ليالستاني استفاده از نماهاي بالا به پائين است كه به خوبي در خدمت اثر قرار گرفته است و هدايت او در مديريت صحنه، فضا و بازيگران در"سكانس پلان"هاي طولاني است و حضور تورج منصوري در خلق اين نماهای عكسگونه كاملا مشهود است.
فيلم در نقطه عطف خود كه با حضور مراد و پير و مرشد قصه، با بازي جمشيد مشايخي،آغاز میشود، خون تازهاي به روايت تزريق ميكند، آنجا كه ميگويد. عاشق بايد دل به دريا زند و به دنيا آمدن يك جنين مسيري است كه بايد با نور همراه باشد، با نوری از جنس دل و چشم يقين، اين سكانس پند ميدهد و نگاه انسانها را به يكديگر گوشزد ميكند.میزاک ازاینجا به شخصیت های قصه اش آموزش هم می دهذد
در عطف دیگر فیلم انسانها استحاله می شوند،نگاهشان تغییر می کندو از خود نگری و نارسیس محوری فاصله میگیرند،روابط را میان خود حلاجی می کنندو نوش داروی پس از مرگ سهراب نیستند،دیگر مرد خل قصه خروس دزدی نمی کند،زنش پرخشگرش هم خودخواهی را کنار می گذارد و مهربان می شود،شوهر ستاره و همسر دومش هم به تی تی (باران کوثری) تبریک می گویند و متحول می شوندو فرخ همه کاره ده و همسرش هم آرام می شوندو سربه راهترو این رویکرد تا جایی پیش می رود که همه اهالی در بدرقه زایمان تی تی انسانهای شفیق و دلسوزی هستند و در طول مسیر برای جنازه ای فاتحه می خوانند و زیر تابوت را می گیرند،برای جشن عروسی روستای همجوار پا کوبی می کنند و همه هم هدف تلاش می کنند به استقبال میزاک بروند.
میزاک فیلم آبرومندی برای لیالستانی، بازیگران و تهیه کننده اش است و این شاید با گذشت زمان برای مخاطبان اثبات شود زمانی که خیلی بیشتز از چیزی که می بینیم از انسانیت فاصله بگیریم